تبلیغات
یَوْمُ الْقِیَامَة،روز رستاخیز(فرجام شناسی)
یَوْمُ الْقِیَامَة،روز رستاخیز(فرجام شناسی)

بسم الله الرحمن الرحیم

برداشتی از كتاب : جهاد با نفس

تالیف : شیخ حر عاملى قدس سره

مترجم : على
افراسیابى

از امام سجاد علیه السلام روایت است كه فرمود: حق خداى بزرگ بر تو این است كه تنها او را پرستش كنى و چیزى را شریك او به شمار نیاورى پس هرگاه از روى اخلاص و صفاى باطن چنین كنى خداى سبحان بر خود لازم مى داند كه امر دنیا و آخرتت را كفایت كند. و حق نفست بر تو این است كه آن را در راه فرمانبردارى از خداى عزوجل به كار وادارى . و حق زبان این است كه او را بزرگتر و شریف تر از آن بدانى كه ناسزا گوید و او را به خیر و ترك سخنان زائد و بى فائد و نیكى به مردم و گفتار نیك درباره مردم عادت دهى و حق گوش آن است كه او را از شنیدن غیبت و هر آنچه شنیدنش جایز نیست ، پاك سازى . و حق چشم آن است كه آن را از دیدن هر آنچه دیدنش ‍ بر تو حرام است بر بندى و از راه نظر با دیدگانت عبرت گیرى . و حق دستانت این است كه آنها را به سوى چیزى كه بر تو حلال نیست نگشایى . و حق پایهایت آن است كه به وسیله آنها به سوى چیزى كه بر تو روا نیست گام بر ندارى پس تو با این دو پا بر (صراط) مى ایستى پس بنگر تا نلغزى و در آتش فرو نیفتى . و حق شكم بر تو این است كه آن را ظرف و جایگاه حرام قرار ندهى و اضافه بر سیرى نخورى . و حق عورت تو بر تو این است كه آن را از زنا نگه دارى و از اینكه كسى به آن نظر افكند آن را حفظ كنى و حق نماز این است كه بدانى نماز ورود بر خداى عزوجل است و تو در نماز در پیشگاه او ایستاده اى پس اگر این را (از صمیم جان ) دریابى ایستادنت در برار او ایستادن بنده اى خوار و كوچك و آرزومند و ترسان و امیدوار و بیمناك و بى چیز و زار خواهد بود و (در این حال ) خداوندى را كه در برابرش با آرامش و وقار ایستاده اى بزرگ مى شمرى و با (تمامى ) قلبت به نماز روى مى آورى و حقوق و حدود آن را به پاى مى دارى . و حق حج این است كه بدانى حج واردشدگان بر پروردگار و گریختن از گناهانت به سوى خدایت است و در حج توبه ات پذیرفته است .
و با به جاى آوردن حج یكى از واجباتى را كه خداوند بر تو واجب ساخته است ادا نموده اى . و حق روزه آن است كه بدانى روزه حجابى است كه خداوند عزوجل بر زبان و گوش و چشم و شكم و فرج تو نهاده است كه با این حجاب تو را از گزند آتش دوزخ مى پوشاند پس اگر روزه را ترك كنى گویى پوششى را كه خدا بر تو گذارده است پاره كرده اى . و حق صدقه این است كه بدانى كه صدقه ذخیره توست كه در نزد پروردگارت مى نهى و ودیعه و امانتى است كه به او سپرده اى . امانتى كه نیازى به شاهد طلبیدن براى آن ندارى و در ودیعه گذاردن آن در پنهانى اعتماد و اطمینان بیشترى دارى تا اینكه آن را آشكارا به ودیعت گذارى و باید بدانى كه صدقه بلاها و دردها را در دنیا و آتش دوزخ را در آخرت از تو دفع مى كند. و حق قربانى آن است كه در قربانى نمودن آن تنها رضاى خداى عزوجل را قصد كنى نه مردمان را و از آن جز در مسیر رحمت الهى قرار گرفتن و رهایى روحت را در روز ملاقات پروردگار قصد نكنى . و حق سلطان این است كه بدانى كه تو مایه آزمایش و امتحان او قرار داده شده اى و او نیز به خاطر سلطنتى كه بر تو یافته گرفتار توست و نباید در معرض خشم او قرارگیرى و با دست خود به هلاكت بیفتى و در نتیجه با او در بدى رساندن به خودت شریك شوى . و حق آن كس كه در علم تو را راهبرى نموده این است كه او را بزرگ شمارى و جایگاه نشستنش را نیك سامان دهى و خوب به سخنانش گوش فرا دهى و رو به او داشته باشى و صدایت را بلندتر از صداى او نكنى و به كسى كه از او پرسش مى كنى پاسخ نگویى تا خود او پاسخش را دهد، در مجلس درس او با كسى سخن نگویى و در نزد او غیبت هیچ كس را نكنى ، اگر در نزد تو از بدى اش گویند از او دفاع كنى و عیبهایش را بپوشانى و فضیلت هایش را آشكار سازى و با دشمن او نشست و برخاست نداشته باشى و با دوستدار او دشمنى نكنى پس اگر چنین كنى فرشتگان الهى به نفع تو گواهى دهند كه تو خواهان دانشى و علم را به خاطر خدا آموخته اى نه به خاطر مردم . و اما حق كسى كه مالك توست این است كه دستورهایش را اطاعت كنى و نافرمانیش نكنى مگر در مواردى كه باعث خشم خداى عزوجل است زیرا فرمانبردارى از مخلوق در نافرمانى خالق سزاوار نیست . و اما حق زیردستان تو این است كه بدانى آنها به خاطر ناتوانى خود و توانایى تو رعیت تو گشته اند پس واجب است كه در بین آنان به عدل رفتار كنى و براى آنان چون پدرى مهربان باشى و نادانى آنان را ببخشایى و در كیفر نمودن آنان شتاب نكنى و خداى عزوجل را بر قدرت و تسلطى كه بر ایشان به تو داده است سپاسگزار باشى . و اما حق آنانكه سرپرستى علمى ایشان را به عهده دارى این است كه بداین خداى عزوجل تو را در آموختن دانشى كه به تو عطا فرموده متولى و سرپرست آنان قرار داده و از خزانه علم درى بر تو گشوده پس اگر در تعلیم و آموزش آنان نیك بكوشى و براى آنان دروغ نبافى و از (قدر ناشناسى ) آنان ملول و دلتنگ نگردى خداوند از فضل خود بر تو زیادتى (از علم و ایمان ) را عطا مى فرماید و اما اگر دانشت را از مردمان دریغ داشتى یا آنگاه كه خواهان دانش تو هستند با دروغ بافى آنان را متحیر و سرگردان سازى بر خداى عزوجل سزاوار است كه دانش و درخشندگى آن را از تو بگیرد و جایگاهت را در دلها بى اعتبار سازد. و اما حق همسرت این است كه بدانى خداوند عزوجل او را مایه آسایش و آرامش تو قرار داده و او نعمتى از جانب خداى عزوجل براى توست پس او را گرامى بدارى و با او مدارا كنى اگر چه حقى كه تو بر او دارى بسى لازم تر است پس بر توست كه با او به مهربانى رفتار كنى زیرا او اسیر توست و باید او را اطعام نموده و جامه بپوشانى و هرگاه نادانى نمود مورد بخشش قرارش دهى . و اما حق مملوك تو این است كه بدانى او نیز آفریده پروردگار توست و فرزند پدر و مادر تو (یعنى فرزند حضرت آدم و حوا است ) و گوشت و خون تو است تو مالكش نیستى به این دلیل كه تو او را آفریده باشى نه خدا، و تو هیچ یك از اعضاى او را نیافریده اى و روزى او را از دل طبیعت تو بیرون نیاورده اى ولى خداوند عزوجل كار او را به تو واگذاشت سپس او را مسخر تو گرداند و تو را بر او امین قرار داد و او را به امانت نزد تو نهاد تا او آنچه از مال و دارایى كه تو به او مى دهى برایت نگهدارى كند، پس تو نیز به او نیكى كن چنانچه خداوند به تو نیكى نموده است و اگر در نظر تو ناپسند است به جاى او مملوك دیگرى بگیر و مخلوق خداى عزوجل را عذاب مده و هیچ نیرویى نیست مگر به یارى خدا. و اما حق مادرت این است كه بدانى او زمانى تو را حمل كرد كه با آن وضعیت كسى دیگرى را حمل نمى كند و به تو از میوه قلب خود چیزى را كه هیچ كس به كسى دیگر نمى بخشد عطا كرد و با تمامى اعضاى خود تو را نگهدارى نمود و باكى نداشت از اینكه تو گرسنه شوى و غذایت دهد و تشنه نشوى و سیرآبت كند و عریان باشى و تو را بپوشاند و آفتاب بر تو بتابد و او سایه بر تو افكند، و به خاطر تو از خواب كناره گرفت . و تو را از گرما و سرما نگاهداشت تا براى او باشى و تو توانایى سپاسگزارى از او را ندارى مگر به كمك و توفیق الهى . و اما حق پدرت این است كه بدانى او اصل و ریشه توست زیرا اگر او نبود تو نیز نبودى پس ‍ هرگاه در خود چیزى دیدى كه مایه خود پسندى تو شد بدان كه پدرت در آن صفت اصل و ریشه توست پس خداى را سپاس گو و شكرش را به جاى آور كه هیچ نیرو و جنبشى نیست مگر به اراده الهى . و اما حق فرزندت این است كه بدانى او از توست و در این دنیا خیر و شرش منسوب به توست و تو در برابر ادب نیكوى او و راهنمایى او به سوى خداى عزوجل و یارى او بر اطاعت پروردگار مسول هستى ، پس در مورد او همانند كسى كه مى داند بر احسان به فرزند ثواب خواهد برد و بر بدى نمودن به او كیفر خواهد دید عمل كن . و اما حق برادرت این است كه بدانى او به منزله دست تو و مایه عزت و قدرت توست بنابراین از او به عنوان اسلحه و وسیله اى براى معصیت خداوند و همچنین (پشتیبان و) ساز و برگ براى ستم به خلق خدا استفاده مكن ، در مقابل دشمنش او را تنها مگذار و از نصیحت نمودن و خیر خواهى او كوتاهى مكن ، و اینها در صورتى است كه او مطیع خداوند باشد و گرنه باید خداوند در نزد تو ارجمندتر از او باشد و هیچ جنبش و قدرتى نیست مگر به كمك خداوند، و اما حق آقایى كه تو را آزاد كرده این است كه بدانى او مالش را در راه تو خرج كرده و تو را از ذلت و وحشت بندگى به عزت و آرامش آزادى رسانده است و از اسیرى ملكیت تو را رها نموده و بند بندگى را از تو گشوده و تو را از زندان بیرون آورده و تو را مالك خودت نموده و به تو براى عبادت پروردگارت فراغت بخشیده و باید بدانى كه او در زندگى و مرگت سزاوارترین و نزدیكترین مردمان به توست و یارى رساندن به او بر تو واجب است حال چه خودت به یاریش بشتابى و چه آنچه را كه از تو احتیاج دارد در اختیارش قرار دهى و هیچ قدرتى نیست مگر به كمك خداوند. و اما حق بنده اى كه تو بر او انعام نموده و آزادش ‍ ساخته اى این است كه بدانى خداوند عزوجل آزادى او را به دست تو وسیله اى به سوى خودش قرار داده و آن را براى تو مایه حجاب گشتن از آتش دوزخ نموده و ثواب این كار تو در دنیا این است كه اگر او خویشاوند نداشته باشد ارث او به خاطر انفاقى كه بر او نموده اى به تو مى رسد و در آخرت نیز بهشت نصیب خواهد شد. و اما حق كسى كه به تو احسان و نیكى نموده این است كه او را سپاس گویى و نیكى اش را یاد كنى و گفتار نیكو را در مورد او به گوش دیگران برسانى و بین خود و خداى عزوجل و جلیل براى او خالصانه دعا كنى اگر چنین كنى از او در نهان و آشكار قدردانى كرده اى .
سپس اگر روزى توان عوض دادن و جبران خوبى اش را یافتى چنین كن . و اما حق اذان گو این است كه بدانى او پروردگار عزیز و جلیل را به یاد تو مى آورد و تو را به سوى بهره ات دعوت مى كند و تو را بر انجام فریضه اى كه خداى عزوجل بر تو واجب ساخته یارى مى كند پس بر این كار از او همانند كسى كه به تو نیكى روا داشته قدردانى كن . و اما حق كسى كه پیشنماز توست این است كه بدانى او سفیر بودن بین تو و پروردگارت را به عهده گرفته و سخنگوى توست و تو از جانب او سخن نمى گویى و دعاگوى توست و تو دعایش نمى كنى و تو را از هول و هراس ایستادن در پیشگاه پروردگارت كفایت كرده است ، اگر نقصى باشد به گردن اوست نه تو و اگر نمازش كامل و تمام باشد تو نیز با او شریك هستى و بر تو برترى ندارد با سپر خود تو را نگاه داشته و با نماز خود نمازت را حافظ گشته پس باید به اندازه خوبى و خدمتى كه به تو دارد قدردان و سپاسگوى وى باشى . و اما حق همنشینت این است كه با نرمى پذیراى او باشى و در گفتگو با وى انصاف را رعایت كنى و جز با اجازه او از جایت بر نخیزى و او مى تواند بدون اجازه تو برخیزد، لغزشهایش را به فراموشى سپار و خوبیهایش را حفظ كن و جز خوبى را به گوش او مرسان . و اما حق همسایه ات این است كه در نبود او حفظش كنى و در هنگام حضور اكرامش نمایى و زمانى كه مورد ستم قرار مى گیرد به یارى اش بشتابى ، عیب او را پیگیرى مكن و اگر دانستى كه بدى اى دارد بدى اش را بپوشان و اگر دانستى كه نصیحت را مى پذیرد بین خود و او نصیحتش كن و هنگام سختى او را وا مگذار و از لغزشش درگذر و گناهش را ببخش و با او به بزرگوارى معاشرت كن و هیچ نیرویى نیست جز به كمك خدا. و اما حق همدم و همصحبت این است كه با او به مهربانى و انصاف مصاحبت كنى و چنانكه گرامى ات مى دارد گرامى اش دارى و او را وا مگذار كه در كرم نمودن بر تو پیشى گیرد و اگر پیشى گرفت پاداشش را ده و دوستش بدار چنانكه دوستت مى دارد و اگر همت به ارتكاب معصیت خدا گماشت بازش دار و براى او مایه رحمت باش نه عذاب و هیچ نیرو و قدرتى نیست جز به كمك خدا. و اما حق شریك این است كه اگر غایب شد كارش را تو انجام ده و اگر حاضر باشد رعایت حالش ‍ را كن و بدون نظر او تصمیم مگیر (یا در مقابل حكم او، حكم مده ) و بدون مشورت او به راى خود عمل مكن و مالش را نگهدارى كن و در كار او چه با ارزش باشد و چه بى ارزش خیانت روا مدار زیرا دست خداوند تبارك و تعالى تا زمانى كه دو شریك به یكدیگر خیانت نكرده اند بر سر آنان است و هیچ نیرویى نیست جز به كمك خدا. و اما حق مال و دارایى ات این است كه آن را جز از راه حلال به دست نیاورى و جز در جاى صحیح خرج نكنى و به كسى كه از تو قدردانى نمى كند در صورتى كه خود نیاز به مالت دارى ندهى و او را بر خویشتن مقدم ندارى پس به وسیله دارائى ات به طاعت پروردگارت بپرداز و درباره مالت بخل نورز كه اگر چنین كنى با حسرت و پشیمانى قرین شوى بعلاوه اینكه عقوبت آن بر گردن تو مى ماند و هیچ نیرویى نیست جز به نیروى الهى . و اما حق بستانكار تو این است كه اگر دارى به او پرداخت كنى و اگر در سختى هستى او را با سخن خوش راضى كنى و با لطافت و نرمى از پیش خود برگردانى . و حق شریك در حقوق ملك آن است اكه او را فریب ندهى و خلاف آنچه در دل دارى اب او ظاهر نسازى و به او خیانت روا ندارى و در مورد او از خدا بترسى . و اما حق طرفى كه بر علیه تو ادعایى نموده است این است كه اگر ادعاى او حق است تو خود نیز باید به نفع او و بر علیه خودت شاهد او باشى و به او ستم نكنى و حق او را به طور كامل به او بدهى و اگر ادعاى او باطل است با او مدارا كنى و در مورد او جز مدارا كار دیگرى نكنى و پروردگارت را به خشم نیاورى و هیچ نیرویى جز به نیروى الهى نیست . و حق طرفى كه ادعایى بر او دارى این است كه اگر در ادعایت حق با تو باشد در گفتگو با وى آرامش را رعایت كن و حق او را انكار مكن و اگر در ادعایت بر حق نیستى ، از خداى عزوجل بترس و به سوى او توبه كن و دعوا را ترك كن . و حق كسى كه با تو مشورت مى كند این است كه اگر دانستى كه او راى نیكویى دارد او را به صواب رهنمون باش و اگر نظر او را نیك ندانستى او را به سوى آنچه كه مى دانى ارشاد كن . و حق كسى كه در مشورت تو را راهنمایى مى كند این است كه او را در نظرى كه موافق نظر تو نیست متهم نسازى و اگر هم راى تو بود خداى عزوجل را سپاس گویى . و حق كسى كه از تو طلب نصیحت كند این است كه اندرزش دهى و باید روش تو مهربانى و مداراى با او باشد. و حق نصیحت كننده تو این است كه در برابر او متواضع و نرم باشى و به سخنش گوش فرا دهى اگر سخن صوابى با تو گفت ، خداى عزوجل را سپاس گوى و اگر سخنش موافق صواب نبود با او مهربان باش و او را متهم نساز و او را بر خطایش مواخذه نكن مگر اینكه مستحق تهمت باشد به هر حال به سخنش اعتنا مكن و هیچ نیرویى نیست جز به نیروى خدا. و حق آنكه بزرگتر است این است كه او را به خاطر سنش احترام كنى و او را به خاطر اینكه بر تو در مسلمانى پیشى داشته بزرگ شمرى و در هنگام مرافعه و مجادله ، مقابله نمودن با او را ترك نمایى و در راه ، در راه رفتن بر او پیشى نگیرى و جلو نیفتى و با او نادانى نكنى و اگر با تو نادانى كرد تحملش كنى و او را به خاطر حق مسلمانیش و حرمتش اكرام نمایى . و حق خردسال این است كه آن كس كه مى خواهد آموزشش دهد با او مهر ورزد و از خطایش در گذرد و چشم پوشى كند و با او مدارا كند و یارى اش سازد. و حق سائل این است كه به قدر نیازش به او عطا كنى و حق كسى كه از او چیزى درخواست نموده اى این است كه اگر عطا كرد از او با سپاس و قدردانى بپذیر و اگر خوددارى كرد عذرش را پذیرا باش . و حق كسى كه به خاطر خداى تعالى تو را شادمان نموده این است كه اولا خداى عزوجل را سپاس گویى و سپس از او تشكر كنى . و حق كسى كه به تو بدى نموده این است كه از او درگذرى و اگر دانستى كه عفو نمودن او ضرر دارد از او انتقام بگیر خداى تعالى فرموده : (و كسى كه انتقام گیرد بعد از ستمى كه بر او شده مسئولیتى ندارد) (49). و حق همكیشان تو به طور عموم این است كه نسبت به آنان حسن نیت و مهربانى داشته باشى و با خطا كارشان مدارا كنى و او را با مهربانى به خویش متمایل سازى و به راه اصلاح در آورى و از نیكو كارشان قدردانى كنى و گنه كارشان را آزار ندهى و آنچه را كه براى خود دوست دارى براى آنان دوست بدارى و آنچه را كه براى خود ناپسند مى شمرى براى آنان نیز ناپسند بشمرى و پیرمردانشان به منزله پدر تو و جوانانشان به منزله برادرت و پیرزنانشان به منزله مادرت و كودكانشان به منزله فرزندانت باشند. و حق اهل ذمه این است كه آنچه را كه خداى عزوجل از آنان پذیرفته تو نیز از آنان بپذیرى و تا زمانى كه به عهد و پیمان خود وفا دارند به خاطر خداى عزوجل به آنان ستم روا مدارى .
4 - باب استحباب ملازمه الصفات الحمیده و استغمالها و ذكر نبذه منها
4 - باب استحباب كسب صفات پسندیده و به كاربردن آنها و ذكر تعدادى از آنها
حدیث :
20 - عن ابى عبدالله علیه السلام قال : ان الله خص رسوله صلى الله علیه و آله بمكارم الاخلاق فامتحنوا انفسكم فان كانت فیكم فاحمدوا الله و ارغبوا الیه فیه الزیاده منها فذكرها عشره : الیقین و القناعه و الصبر و الشكر و الحلم و حسن الخلق و السخاء و الغیره و الشجاعه و المروءه .
ترجمه :
20 - امام صادق علیه السلام فرمود: همانا خداوند بزرگوارى هاى اخلاقى را به رسول خود اختصاص داد پس خو را بیازمایید اگر آن مكارم در وجود شما باشد خداى را سپاس گویید و در طلب زیادى آنها به سوى خدا زارى كنید. پس عدد آنها را ده عدد ذكر كرده است : یقین و قناعت و صبر و شكر و بردبارى و خوش خلقى و سخاوت و غیرت و شجاعت و مردانگى .
حدیث :
21 - عن ابى جعفر علیه السلام قال : قال رسول الله صلى الله علیه و آله لعلى علیه السلام یا على اوصیك فى نفسك بخصال فاحفظها ثم قال : اللهم اعنه . اما الاولى فالصدق لایخرجن من فیك كذبه ابدا و الثانیه الورع لاتجترثن على خیانه ابدا و الثالثه الخوف من الله كانك تراه و الرابعه كثره البكاء من خشیه الله عزوجل یبنى لك بكل دمعه بیت فى الجنه و الخامسه بذل مالك و دمك دون دینك و السادسه الاخذ بسنتى فى صلاتى و صیامى و صدقتى اما الصلاه فالخمسون ركعه و اما الصوم فثلاثه ایام فى كل شهر خمیس فى اوله و اربعاء فى وسطه و خمیس فى آخره و اما الصدقه فجهدك حتى یقال اسرفت و لم تسرف و علیك بصلاه و اللیل و علیك بصلاه اللیل و علیك بصلاه اللیل و علیك بصلاه الزوال و علیك بقراءه القرآن على كل خال و علیك برفع یدیك فى الصلاه و تقلیبهما علیك بالسواك عند كل صلاه علیك بمحاسن الاخلاق فاركبها علیك بمساوى الاخلاق فاجتنبها فان لم تفعل فلا تلومن الا نفسك .
ترجمه :
21 - امام باقر علیه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله علیه و آله به على علیه السلام فرمود: اى على ! تو را درباره خودت به داشتن چند خصلت سفارش مى كنم اینها را حفظ كن ، سپس فرمود: خداوندا او را یارى كن . اما خصلت اول راستگویى است مبادا هرگز دروغى از دهان تو بیرون آید، دوم پارسایى است مبادا هرگز بر خیانت نمودن دلیر گردى ، سوم ترس از خداست گوئیا تو او را مى بینى ، چهارم زیاد گریستن از خوف خداى عزوجل كه به خاطر هر قطره اشكى خانه اى در بهشت برایت ساخته مى شود، پنجم مال و جانت را در مقابل دینت عطا كنى ، ششم در نماز و روزه و صدقه به سنت من رفتار كنى اما نماز پنجاه ركعت در هر شبانه روز و اما روزه سه روز در ماه ، پنجشنبه اول هر ماه و چهارشنبه وسط هر ماه و پنجشنبه آخر هر ماه ، و اما صدقه تا مى توانى در پرداخت آن بكوش تا جایى كه گفته شود زیاده روى مى كنى و تو زیاده روى مكن . بر تو باد به نماز شب ، نماز شب ، نماز شب و بر تو باد به نماز ظهر اول وقت و بر تو باد به قرائت قرآن در هر حال و بر تو باد به بالا بردن دستانت در نماز و برگرداندن دو كف به طریقه دعا و بر تو باد به مسواك زدن در هنگام هر نماز و بر تو باد به كسب اخلاق نیك و بر تو باد به دورى از اخلاق ناپسند، اگر این امورى را كه بر تو شمردم به جاى نیاورى پس جز خودت كسى دیگر را سرزنش ‍ مكن .

ادامه دارد

 

قالب وبلاگ