تبلیغات
یَوْمُ الْقِیَامَة،روز رستاخیز(فرجام شناسی) - روش مراقبه و محاسبه نفس

یَوْمُ الْقِیَامَة،روز رستاخیز(فرجام شناسی)

درباره ما

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً.

خدایا روزها ولحظه ها درپی هم می گذرد وزمانی به خود می آییم که به آخرخط رسیده ایم،خدایا اگر من بنده بدی هستم تودنیای خوبی ومهربانی هستی،من به امیدتو روزها را به شب وشبها رابه روزمی رسانم، هرآندم که به یاد تو می افتم آرامشی در وجودم حکم فرما می شودوندایی درون قلبم فریادبرمی آوردکه خداوندتبارک وتعالی هیچ کس را ناامید از درگاهش نمی راند، خدا وندا ، از تو راحتی وآرامش در هنگام مرگ وعفو وبخشش در وقت حساب را می طلبم. (الهم عجّل لولیک الفرج)التماس دعا

نویسندگان

موضوعات مطالب

پیوندهای روزانه

لینک های ویژه

آماروبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

دیگر امکانات

یَوْمُ الْقِیَامَة،روز رستاخیز

كد تقویم

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت

حب العباس
شور حسین(علیه السلام)
Cool Text: Logo and Graphics Generator

باز این چه شورش است ... محرم آمد ... یاحسین ...
(مطالب ذیل برگرفته از سایت پرسمان دانشجویی می باشد)
علما دعوت به مراقبه و محاسبه می کنند. میشه بیشتر برام توضیح بدید؟

در پاسخ به این سوال به مطالب زیر توجه فرمایید:
تزكیه نفس كه بر طبق آیه ی 9 سوره ی مباركه شمس: «قد افلح من زكیها»، به هدف رستگاری و فلاح انجام می گیرد، دارای مراحلی و گامهائی از جمله : مشارطه، مراقبه، محاسبه، معاقبه، مجاهده و معاتبه می باشد، كه در ادامه توضیح مختصری از هر كدام با توجه به آیات قرآن كریم و روایات اسلامی ارائه می گردد:

الف. مشارطه
نخستین گامی كه علمای بزرگ اخلاق بعد از توبه ذكر كرده اند، همان «مشارطه» است، و منظور از آن شرط كردن با نفس خویش است با تذكرات و یادآوری هایی كه همه روز تكرار شود، و بهترین وقت آن را بعد از فراغت از نماز صبح و نورانیت به انوار این عبادت بزرگ الهی دانسته اند.
به این طریق،كه نفس خویش را مخاطب قرار دهد و به او یاد آور شود كه من جز سرمایه گرانبهای عمر كالایی ندارم، و اگر از دست برود تمام هستیم از دست رفته، و با یاد آوری سوره شریفه «و العصر ان الانسان لفی خسر» به نفس خویش بگوید: با از دست رفتن این سرمایه، من گرفتار خسران عظیم می شوم، مگر این كه كالایی از آن گرانبهاتر به دست آورم، كالایی كه در همان سوره در ادامه آیات آمده است: «الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر؛ مگر كسانی كه ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند، و یكدیگر را به حق سفارش كرده و یكدیگر را به شكیبائی و استقامت توصیه نموده اند!».
باید به خود بگوید: «فكر كن عمر تو پایان یافته، و از مشاهده حوادث بعد از مرگ و دیدن حقایق تلخ و ناگواری كه با كنار رفتن حجابها آشكار می شود سخت پشیمان شده ای و فریاد بر آورده ای «رب ارجعون لعلی اعمل صالحا فیما تركت؛ ای (فرشتگان) پروردگار، شما را به خدا مرا باز گردانید تا عمل صالح انجام دهم در برابر كوتاهیهایی كه كردم!» (سوره ی مؤمنون، آیه ی 100)
باز فرض كن پاسخ منفی «كلا» را از آنها نشنیدی و به در خواست تو عمل كردند و امروز به جهان بازگشته ای، بگو چه كاری برای جبران كوتاهیها و تقصیرات گذشته می خواهی انجام دهی؟!
سپس به نفس خویش در مورد اعضاء هفتگانه، یعنی چشم و گوش و زبان و دست و پا و شكم و فرج (1) نیز سفارش كن و بگو اینها خدمتگزاران تو، و سر بر فرمان تو دارند، آیا می دانی جهنم هفت در دارد، و از هر دری گروه خاصی از مردم وارد می شوند؟ و آیا می دانی كه این درهای هفتگانه احتمالا برای كسانی است كه با این اعضای هفتگانه عصیان كنند، بیا و با كنترل دقیق این اعضاء درهای دوزخ را به روی خود ببند، و درهای بهشت را به روی خود بگشا!
و نیز سفارش مراقبت از اعضای خود را به نفس بنما، كه این نعمتهای بزرگ الهی را در طریق معصیت او به كار نگیرد و این مواهب عظیم را تنها وسیله طاعت او قرار دهد.
از بعضی از دعاهای امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه بر می آید كه آن بزرگوار نیز عنایت خاصی به مساله «مشارطه » داشته اند.
در دعای سی و یكم، دعای معروف توبه، در پیشگاه خداوند عرض می كند: «ولك یا رب شرطی ان لا اعود فی مكروهك، و ضمانی ان لا ارجع فی مذمومك و عهدی ان اهجر جمیع معاصیك؛ پروردگارا! شرطی در پیشگاه تو كرده ام كه به آنچه دوست نداری، باز نگردم، و تضمین می كنم به سراغ آنچه را تو مذمت كرده ای نروم و عهد می كنم كه از جمیع گناهانت دوری گزینم».
از آیات قرآن نیز استفاده می شود كه یاران پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم درباره مسائل مهم با خدا عهد و پیمان داشتند كه آن نیز نوعی مشارطه است، در آیه ی 23 سوره احزاب می خوانیم: «من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدواالله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدّلوا تبدیلا؛ در میان مؤمنان مردانی هستند كه بر سر عهدی كه با خدا بسته اند صادقانه ایستاده اند، بعضی پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند) و بعضی دیگر در انتظارند و هرگز تبدیل و تغییری در عهد و پیمان خود ندادند!» (2)
این در حالی بود كه بعضی دیگر با خدا عهد می بستند و شرط می كردند و آن را می شكستند. در همان سوره احزاب، در آیه ی 15، چنین می خوانیم: « ولقد كانوا عاهدوا الله من قبل لایولون الادبار و كان عهد الله مسئولا؛ (گروهی كه در جنگ احزاب مردم را به بازگشت از میدان تشویق می كردند) پیش از آن با خدا عهد كرده بودند كه پشت به دشمن نكنند، و عهد الهی مورد سؤال قرار خواهد گرفت (و همگی در برابر آن مسؤولند)!».
در حدیثی از امام امیرمؤمنان علی علیه السلام می خوانیم: « من لم یتعاهد النقص من نفسه غلب علیه الهوی، و من كان فی نقص فالموت خیر له؛ كسی كه بررسی نقصان نفس خویش نكند، هوای نفس بر او چیره می شود; و كسی كه پیوسته در حال سقوط و نقصان است، مرگ برای او بهتر است!». (3)
كوتاه سخن این كه: «مشارطه» از گامهای مهمی است كه برای تهذیب اخلاق برداشته می شود و بدون آن، ابرهای تیره و تار غفلت و غرور، سایه تاریك و شوم خود را بر دل و جان آدمی می افكند، و نجات او بسیار مشكل است.


ب. مراقبه
«مراقبه » از ماده «رقبه » به معنی «گردن »، گرفته شده و از آنجا كه انسان به هنگام نظارت و مواظبت از چیزی گردن می كشد، و اوضاع را زیر نظر می گیرد، این واژه بر معنی نظارت و مواظبت و تحقیق و زیر نظر گرفتن چیزی، اطلاق شده است.
این واژه در تعبیرات علمای اخلاق در مورد «مراقبت از خویشتن » به كار می رود، و مرحله ای است بعد از «مشارطه » یعنی انسان بعد از عهد و پیمان با خویش برای طاعت فرمان الهی و پرهیز از گناه باید مراقب پاكی خویش باشد، چرا كه اگر غفلت كند، ممكن است تمام شرط و پیمانها به هم بریزد.
البته پیش از آن كه انسان مراقب خویش باشد، فرشتگان الهی مراقب اعمال او هستند. قرآن مجید می فرماید:«و ان علیكم لحافظین ؛ بی شك حافظان و مراقبانی بر شما گمارده شده است (كه اعمال شما را به دقت زیر نظر دارند)!». (سوره انفطار، آیه 10)
در اینجا منظور از «حافظین » همان حافظان و مراقبان اعمال است به قرینه آیات بعد كه می فرماید: «یعلمون ما تفعلون؛ آنها می دانند شما چه می كنید». (4)
و در آیه ی 18 سوره ق می فرماید: «مایلفظ من قول الا لدیه رقیب عتید؛ انسان هیچ سخنی را تلفظ نمی كند مگر این كه نزد آن فرشته ای مراقب و آماده برای انجام ماموریت است».
و از آن بالاتر، خداوند عالم و قادر، همیشه و در همه جا مراقب اعمال ما است.
در آیه ی 1 سوره ی نساء می خوانیم:«ان الله كان علیكم رقیبا؛ به یقین خداوندمراقب شماست!».
همین معنی در آیه ی 52 سوره ی احزاب نیز آمده است، می فرماید: «و كان الله علی كل شی ء رقیبا؛ و خداوند ناظر و مراقب هر چیزی است!».
و در آیه ی 14 سوره ی علق می خوانیم: «الم یعلم بان الله یری؛ آیا انسان نمی داند كه خداوند (همه اعمالش را) می بیند؟!».
و در آیه ی 21 سوره ی سبا آمده است: «و ربّك علی كلّ شی ء حفیظ؛ پروردگار تو نگهبان و مراقب هر چیز است».
ولی سالكان راه خدا، و رهروان راه دوست كه پیوسته در طریق تقوا و تهذیب نفوس گام بر می دارند، پیش از آن كه فرشتگان خداوند مراقب اعمال آنها باشند خودشان مراقب اعمالشان هستند.
و به تعبیر دیگر، این مراقبت از درون می جوشد، نه از برون. و به همین دلیل، تاثیر آن بسیار زیاد و نقش آن فوق العاده مهم است. البته توجه به «مراقبت از برون » سبب می شود كه پایه های «مراقبت از درون » محكم گردد.
در حقیقت انسان در این دنیا به كسی می ماند كه دارای گوهرهای گرانبهایی است و از یك بازار آشفته می گذرد، و می خواهد با آن بهترین متاعها را برای خود تهیه كند در حالی كه اطرافش را دزدان و شیادان گرفته اند، چنین كسی اگر لحظه ای از سرمایه نفیس خویش غافل گردد، آن را به غارت می برند، و او می ماند و یك عالم اندوه و افسوس.
دقیقا همین گونه است، شیاطین جن و انس در این جهان انسان را احاطه كرده اند و هوا و هوسهای درون او را به سوی خود می خوانند، اگر خویش را به خدا نسپارد و مراقب اعمال خویش نباشد سرمایه ایمان و تقوای او به غارت می رود و دست خالی از این جهان به سرای دیگر منتقل خواهد شد.
در آیات قرآن و روایات اسلامی اشارات فراوانی نسبت به این مرحله آمده است، از جمله:
1- در آیه ی 14 سوره ی علق می خوانیم: «الم یعلم بان الله یری؛ آیا انسان نمی داند كه خدا او و اعمالش را می بیند»، كه هم اشاره به مراقبت پروردگار نسبت به اعمال انسان است و هم این كه او باید مراقب خویش باشد.
و در سوره ی حشر، آیه ی 18 خطاب به مؤمنان می فرماید: «یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغد و اتقوا الله ان الله خبیر بما تعملون؛ ای كسانی كه ایمان آورده اید! از (مخالفت) خدا بپرهیزید و هر كس باید بنگرد تا برای فردایش چه چیز از پیش فرستاده و از (مخالفت) خدا بپرهیزید كه خداوند از آنچه انجام می دهید آگاه است».
جمله ی« و لتنظر نفس ما قدمت لغد» در واقع همان مفهوم مراقبه را می رساند.
همین معنی در سوره ی عبس، آیه 24 در شكل محدودتری بیان گردیده، می فرماید: «فلینظر الانسان الی طعامه؛ انسان باید به طعام خویش بنگرد (و مراقب باشد كه آیا از طریق حلال آنها را فراهم ساخته یا از طریق حرام)!». (5)
2- در حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می خوانیم كه در تفسیر احسان در آیه ی شریفه ی ( ان الله یامر بالعدل و الاحسان) فرمود: «الاحسان ان تعبد الله كانك تراه فان لم تكن تراه فانه یراك؛ نیكوكاری به این است كه آن چنان خدا را پرستش كنی كه گویی او را می بینی، و اگر تو او را نمی بینی او تو را می بیند.». (6)
بدیهی است كه توجه به این حقیقت كه خداوند در همه جا و در هر حال و در هر زمان، ناظر و شاهد و مراقب اعمال ما است، روح مراقبت را در ما زنده می كند، تا پیوسته مراقب اعمال خویش باشیم.
3- در حدیث دیگری از امیرمؤمنان علی علیه السلام آمده است كه فرمود: «ینبغی ان یكون الرجل مهیمنا علی نفسه، مراقبا قلبه، حافظا لسانه؛ سزاوار است انسان بر خویشتن مسلط و همیشه مراقب قلب خود و نگاهدار زبان خویش باشد!». (7)
4- در حدیثی از امام صادق علیه السلام چنین نقل شده است: «من رعی قلبه عن الغفله و نفسه عن الشهوه و عقله عن الجهل، فقد دخل فی دیوان المتنبهین، ثم من رعی عمله عن الهوی، و دینه عن البدعه، و ماله عن الحرام فهو من جمله الصالحین؛ كسی كه مراقب قلبش در برابر غفلت، و نفسش در برابر شهوت، و عقلش در مقابل جهل باشد، نام او در دفتر بیداران و آگاهان ثبت می شود، و آن كسی كه مراقب عملش از نفوذ هوا پرستی و دینش از نفوذ بدعت، و مالش از آلودگی به حرام بوده باشد در زمره صالحان است». (8)
5- در حدیث قدسی می خوانیم خداوند می فرماید: «یا بؤسا للقانطین من رحمتی، و یا بؤسا لمن عصانی و لم یراقبنی؛ بدا به حال كسانی كه از رحمت من مایوس شوند، و بدا با حال كسی كه نافرمانی من كند، و مراقب (حضور) من نباشد». (9)
6- دریكی از خطب امیرمؤمنان علی علیه السلام آمده است:« فرحم الله امرء راقب ربه وتنكب ذنبه ،وكابر هواه، وكذب مناه؛ خدارحمت كند كسی را كه(دراعمال خویش) مراقب پروردگارش باشد، و از گناه بپرهیزد و با هوای نفس خویش مبارزه كند و آرزوهای واهی را تكذیب نماید». (10)
7- در نهج البلاغه نیز آمده است: « فاتقوا الله عباد الله تقیه ذی لب شغل التفكر قلبه ... و راقب فی یومه غده؛ پس تقوای الهی پیشه كنید ای بندگان خدا، تقوای اندیشمندی كه تفكر قلب او را به خود مشغول داشته ... و امروز مراقب فردا (ی قیامت) خویش است». (11)
آری! «مراقبت» از خویشتن یا پروردگار یا قیامت كه در این روایات آمده همه به یك معنی است؛ یعنی، مراقب اعمال و اخلاق خویش بودن، و نظارت دقیق بر آن داشتن، و همه روز و در همه حال و در هر جا به كارهایی كه از وی سر می زند، توجه كند.
كوتاه سخن این كه: رهروان راه حق و سالكان طریق الی الله باید بعد از «مشارطه»، یعنی عهد و پیمان بستن با خود و خدای خویش جهت اطاعت و بندگی حق و تهذیب نفس، بطور مداوم مراقب خود باشند كه این پیمان الهی شكسته نشود، و درست همانند طلبكاری كه از همپیمانانش مطالبه پرداخت دیون می كند، از نفس خویش مطالبه وفای به این عهد الهی را بنماید. بدیهی است هرگونه غفلت سبب عقب ماندگی و ضرر و زیان فاحش است، همان گونه كه اگر انسان در مطالبات مادی اش كوتاهی كند، به آسانی سرمایه های خود را از دست می دهد، بخصوص این كه در برابر افرادی فریبكار و فرصت طلب قرار گیرد.

ج. محاسبه
گامی بعدی كه علمای اخلاق برای رهروان این راه ذكر كرده اند، محاسبه است. و منظور این است كه هر كس در پایان هر سال یا ماه و هفته و یا در پایان هر روز به محاسبه كارهای خویشتن بپردازد، و عملكرد خود را در زمینه خوبیها و بدیها، اطاعت و عصیان، خدا پرستی و هوا پرستی دقیقا مورد محاسبه قرار دهد، و درست مانند تاجر موشكاف و دقیقی كه همه روز یا هر هفته و هر ماه و هر سال به حسابرسی تجارتخانه خود می پردازد و سود و زیان خویش را از دفاتر تجاری بیرون می كشد و ترازنامه و بیلان تنظیم می كند، به یك محاسبه الهی و معنوی دست زند و همین كار را در مورد اعمال و اخلاق خویش انجام دهد.
روشن است محاسبه چه در امر دین باشد یا دنیا یكی از دو فایده مهم را دارد: اگر صورتحساب، سود كلانی را نشان دهد، دلیل بر صحت عمل و درستی راه و لزوم تعقیب آن است و هر گاه زیان مهمی را نشان دهد دلیل بر وجود بحران و خطر و احتمالا افراد مغرض و دزد و خائن و یا خطا كار و ناآگاه در تجارتخانه اوست كه باید هر چه زودتر برای اصلاح آن وضع كوشید.
در این زمینه نیز در منابع اسلامی اعم از آیات و روایات اشارات پر معنایی دیده می شود.
آیات زیادی از قرآن خبر از وجود نظم، حساب و كتاب در مجموعه جهان آفرینش می دهد، و انسانها را به دقت و اندیشه در این نظم، حساب و كتاب دعوت می كند، از جمله می فرماید:
«و السماء رفعها و وضع المیزان- ان لاتطغوا فی المیزان؛ آسمان را برافراشت و میزان و قانون در آن گذاشت، تا در میزان طغیان نكنید (و از مسیر عدالت و حساب منحرف نشوید)!» . (سوره ی الرحمن، آیات 7 و 8).
در جای دیگر می خوانیم: «و كلّ شی ء عنده بمقدار؛ و هر چیز نزد او (خدا) مقدار معینی (حساب روشنی) دارد..» .(سوره ی رعد، آیه ی 8)
و نیز می فرماید: «و إن من شی ء إلا عندنا خزائنه و ما ننزله إلا بقدر معلوم؛ و خزائن همه چیز فقط نزد ما است و ما جز به اندازه معین آن را نازل نمی كنیم». (سوره ی حجر، آیه ی 21)
از سوی دیگر قرآن مجید در آیات متعددی از حساب دقیق روز قیامت خبر داده است از جمله: از زبان لقمان حكیم خطاب به فرزندش چنین نقل می كند: « یا بُنی انها ان تك مثقال حبة من خردل فتكن فی صخرة او فی السموات او فی الارض یات بها الله ان الله لطیف خبیر؛ پسرم! اگر به اندازه سنگینی دانه خردلی (كار نیك یا بد) باشد و در دل سنگی یا در (گوشه ای) از آسمانها و زمین قرار گیرد، خداوند آن را (در قیامت برای حساب) می آورد، خداوند دقیق و آگاه است!». (سوره ی لقمان، آیه ی 16)
و نیز می فرماید: « و ان تبدوا ما فی انفسكم او تخفوه یحاسبكم به الله؛ اگر آنچه را در دل دارید آشكار كنید یا پنهان نمایید، خداوند شما را بر طبق آن محاسبه می كند». (سوره ی بقره، آیه ی 284)
این مساله بقدری مهم است كه یكی از نامهای روز قیامت، «یوم الحساب » است: «ان الذین یضلون عن سبیل الله لهم عذاب شدید بما نسوا یوم الحساب; كسانی كه از راه خدا منحرف می شوند، به خاطر فراموش كردن روز حساب عذاب شدیدی دارند!» (سوره ص، آیه ی 26)
مساله حساب در قیامت بقدری روشن و آشكار است كه انسان را در آنجا حسابرس خودش می سازند، و به او گفته می شود: «اقرء كتابك كفی بنفسك الیوم علیك حسیبا; (در آن روز به انسان گفته می شود) نامه اعمالت را بخوان، كافی است كه امروز خود حسابگر خود باشی!» (سوره ی اسراء، آیه ی 14).
با این حال و با توجه به این شرایط كه همه چیز در دنیا و آخرت دارای حساب است، چگونه انسان می تواند از حساب خویش در این جهان غافل بماند. او كه باید فردا به حساب خود برسد چه بهتر كه در این دنیا ناظر بر حساب خویش باشد. او كه می داند همه چیز در این جهان حساب و كتابی دارد چرا خود را از حساب و كتاب دور دارد؟!
بنابراین، مجموعه آیات فوق و مانندآن این پیام مهم را برای همه انسانها دارد كه هرگز محاسبه را فراموش نكنید، و اگر می خواهید بارشما فردا سبك باشد، در این جهان به حساب خویش برسید، پیش از آن كه در آن جهان به حساب شما برسند.
در روایات اسلامی، مساله از این هم گسترده تر است، از جمله:
1- درحدیث معروف رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم می خوانیم: «حاسبوا انفسكم قبل ان تحاسبوا، و زنوها قبل ان توزنوا و تجهزوا للعرض الاكبر؛ خویشتن را محاسبه كنید پیش از آن كه به حساب شما برسند و خویش را وزن كنید قبل از آن كه شما را وزن كنند! (و ارزش خود را تعیین كنید پیش از آن كه ارزش شما را تعیین نمایند) و آماده شوید برای عرضه بزرگ (روز قیامت)!» (12)
2- در حدیث دیگر از همان حضرت خطاب به ابوذر می خوانیم: « یا اباذر حاسب نفسك قبل ان تحاسب فانه اهون لحسابك غدا، وزن نفسك قبل ان توزن ... ؛ ای ابوذر! به حساب خویش برس، پیش از آن كه به حساب تو برسند، چرا كه این كار برای حساب فردای قیامت تو آسانتر است، و خود را وزن كن پیش از آن كه تو را وزن كنند!» (13)
3- در حدیثی از امیرمؤمنان علی علیه السلام می خوانیم كه فرمود: « ما احق للانسان ان تكون له ساعة لایشغله شاغل یحاسب فیها نفسه، فینظر فیما اكتسب لها و علیها فی لیلها و نهارها؛ چقدر شایسته است كه انسان ساعتی برای خود داشته باشد، كه هیچ چیز او را به خود مشغول نسازد و در این ساعت، محاسبه خویش كند و بنگرد چه كاری به سود خود انجام داده و چه كاری به زیان خود، در آن شب و در آن روز» .(14)
در این حدیث بوضوح مساله محاسبه در هر روز، آن هم در ساعتی كه فراغت بطور كامل حاصل باشد، آمده است و این امر از شایسته ترین اموربرای انسان شمرده شده است.
4- همین معنی درحدیث امام صادق علیه السلام به شكل دیگری آمده است، می فرماید:«حق علی كل مسلم یعرفنا، ان یعرض عمله فی كل یوم و لیله علی نفسه، فیكون محاسب نفسه، فان رأی حسنه استزاد منها و ان رای سی-ئه استغفر منها لئلا یخزی یوم القیامه؛ بر هر مسلمانی كه معرفت ما را دارد لازم است كه اعمال خود را در هر روز و شب، بر خویشتن عرضه بدارد، و حسابگر نفس خود باشد، اگر حسنه ای مشاهده كرد برای افزودن آن كوشش كند، و اگر سیئه ای ملاحظه نمود از آن استغفار نماید، مبادا روز قیامت رسوا گردد!» (15)
5- همین معنی از امام كاظم علیه السلام به گونه دیگری روایت شده است، حضرت فرمود: «یا هشام لیس منا من لم یحاسب نفسه فی كل یوم فان عمل حسنه استزاد منه و ان عمل سیئا استغفر الله منه و تاب؛ كسی كه هر روز به حساب خویش نرسد از ما نیست، اگر كار خوبی انجام داده از خدا توفیق فزونی طلبد (و خدا را بر آن سپاس گوید)و اگر عمل بدی انجام داده استغفار كند و به سوی خدا برگردد و توبه كند!» .(16)
روایات در این زمینه فراوان است، علاقه مندان می توانند برای توضیح بیشتر به مستدرك الوسائل، كتاب الجهاد، ابواب الجهادالنفس، مراجعه نمایند. (17)
این روایات بخوبی نشان می دهد كه مساله محاسبه نفس در اسلام از اهمیت والائی برخوردار است، و كسانی كه اهل محاسبه نفس نیستند، از پیروان راستین ائمه اهل بیت علیهم السلام محسوب نمی شوند!
در این روایات به فلسفه و حكمت این كار نیز به روشنی اشاره شده است كه این كار می تواند مایه فزونی حسنات، و جلوگیری از سیئات و جبران آنها گردد، و از سقوط انسان در گرداب هلاكت و غرق شدن در دریای غفلت و بی خبری جلوگیری كند.
راستی چرا ما با امور مادی و معنوی حداقل یكسان برخورد نكنیم؟! امور مادی ما حساب و كتاب و دفترروزنامه و دفتر انبار و دفتر كل و دفاتر دیگر دارد، ولی برای امور معنوی حتی حاضر به یك حساب به اصطلاح سرانگشتی نیز نباشیم، در حالی كه امور معنوی به مراتب درجاتش بالاتر و والاتر است و اصولا قابل مقایسه با امور مادی نیست! به همین دلیل، در حدیث پر معنایی از پیغمبراكرم صلی الله علیه و آله و سلم می خوانیم: «لایكون العبد مؤمنا حتی یحاسب نفسه اشد من محاسبه الشریك شریكه، و السید عبده ؛ انسان هرگز اهل ایمان نخواهد شد مگر این كه در حسابرسی خویش سختگیر باشد، حتی سختگیرتر از حساب شریك نسبت به شریكش و مولی نسبت به غلامش!» . (18)
این موضوع به اندازه ای مهم است كه حتی جمعی از بزرگان كتابهائی در موضوع «محاسبه النفس » نوشته اند، از جمله محاسبه النفس مرحوم سید بن طاووس حلی (متوفای سنه 664 ه . ق) و محاسبه النفس مرحوم كفعی (از علمای قرن نهم هجری) و محاسبه النفس فی اصلاح عمل الیوم و الاعتذار من الامس مرحوم حاج میرزا علی حائری مرعشی (متوفای 1344 ه . ق ) و محاسبه النفس سید علی مرعشی (متوفای 1080 ه . ق) است. (19)
در اینجا اشاره به چند نكته لازم به نظر می رسد:
1- در این كه چگونه باید نفس را «محاسبه » كرد و خویشتن را پای حساب حاضر نمود و مورد باز خواست قرار داد: بهترین طریق همان است كه در حدیثی از امیرمؤمنان علی علیه السلام نقل شده كه بعد از نقل حدیث پیغمبراكرم صلی الله علیه و آله كه فرمود: «اكیس الكیسین من حاسب نفسه؛ عاقل ترین مردم كسی است كه به محاسبه خویش پردازد» مردی از آن حضرت پرسید «یا امیرالمؤمنین و كیف یحاسب الرجل نفسه؛ ای امیرمؤمنان! انسان چگونه نفس خویش را محاسبه كند؟».
امام ضمن بیان مشروحی چنین فرمود: «هنگامی كه صبح را به شام می رساند، نفس خویش را مخاطب ساخته چنین گوید: ای نفس! امروز بر تو گذشت و تا ابد باز نمی گردد، و خداوند از تو درباره آن سؤال می كند كه در چه راه آن را سپری كردی؟ چه عملی در آن انجام دادی؟ آیا به یاد خدا بودی، و حمد او را به جا آوردی؟ آیا حق برادر مؤمن را ادا كردی؟ آیا غم و اندوهی از دل او زدودی؟ و در غیاب او زن و فرزندش را حفظ كردی؟ آیا حق بازماندگانش را بعد از مرگ او ادا كردی؟ آیا با استفاده از آبروی خویش، جلو غیبت برادر مؤمن را گرفتی؟ آیا مسلمانی را یاری نمودی؟ راستی چه كار (مثبتی) امروز انجام دادی؟!
سپس آنچه را كه انجام داده به یاد می آورد، اگر به خاطرش آمد كه عمل خیری از او سر زده، حمد خداوند متعال و تكبیر او را به خاطر توفیقی كه به او عنایت كرده به جا می آورد، و اگر معصیت و تقصیری به خاطرش آمد، از خداوند متعال آمرزش می طلبد و تصمیم برترك آن در آینده می گیرد، و آثار آن را از نفس خویش با تجدید صلوات بر محمد و آل پاكش، و عرضه بیعت با امیرمؤمنان علیه السلام برخویشتن و قبول آن و اعاده لعن بر دشمنان و مانعان از حقوقش، محو می كند. هنگامی كه این محاسبه (جامع و كامل) را انجام داد، خداوند می فرماید: «من به خاطر دوستی تو با دوستانم و دشمنیت با دشمنانم (و محاسبه جامعی كه با نفس خویش داشتی) در مورد گناهانت به تو سختگیری نمی كنم و تو را مشمول عفو خود خواهم ساخت!». (20)
آری این است بهترین طرز محاسبه نفس!
2- آثار محاسبه نفس چیست؟
از آنچه در بحثهای گذشته آمد، پاسخ این سؤال روشن می شود، ولی بسیار بجاست، از تعبیراتی كه در احادیث اسلامی آمده است در اینجا بهره گیری كنیم:
در حدیثی از امیرمؤمنان علی علیه السلام می خوانیم: «من حاسب نفسه وقف علی عیوبه و احاط بذنوبه، و استقال الذنوب و اصلح العیوب؛ كسی كه محاسبه نفس خویشتن كند، بر عیوب خویش واقف می شود، و از گناهانش با خبر می گردد (و به دنبال آن) از گناه توبه می كند، و عیوب را اصلاح می نماید» (21)
و نیز از همان امام علیه السلام می خوانیم: «من حاسب نفسه سعد؛ كسی كه به محاسبه خویشتن پردازد، سعادتمند می شود.» (22)
و باز در حدیث دیگری از همان حضرت می خوانیم: «ثمره المحاسبه صلاح النفس؛ میوه درخت محاسبه اصلاح نفس است» . (23)
بعضی از بزرگان علم اخلاق در توضیح حقیقت محاسبه، چنین گفته اند كه مانند محاسبه با شریك است كه درباره سرمایه و سود و زیان بیندیشد، اگر سودی حاصل شده، سهم خود را از شریك بگیرد و تشكر كند و اگر خسرانی حاصل گشته او را ضامن بشمرد و وادار به جبران در آینده كند.
سرمایه مهم انسان یعنی عمر كه در اختیار نفس اوست نیز همین گونه است، سود آن كارهای خیر، و خسران آن گناهان است و موسم تجارت تمام طول روز، و شریك او در معامله، نفس اماره است.
نخست درباره فرائض مطالبه كند، اگر انجام یافته خدا را شكر گوید، و خویشتن را به ادامه این راه ترغیب كند، و اگر فریضه ای از دست رفته، قضای آن را مطالبه كند، و اگر انجام یافته ولی بطوری ناقص بوده، وادار به جبران از طریق نوافل كند، و اگر معصیتی مرتكب شده، او را باز خواست كند و جبران آن را بطلبد، درست همان گونه كه تاجر با شریكش محاسبه می كند، كه حتی جزئی ترین امور، و كمترین مبلغ را در حساب فرو گذاری نمی كند، تا در معامله مغبون نگردد، بخصوص كه انسان در برابر نفس اماره قرار گرفته كه خدعه گر است و نیرنگباز، و مكار و افسونگر ...!
در واقع كاری را كه فرشتگان الهی در قیامت با او انجام می دهند او در دنیا با خویشتن انجام دهد و حتی به هنگام محاسبه، افكاری كه در مغز او خطور كرده، و قیام و قعود، خوردن و آشامیدن، و خواب و سكوت را مورد محاسبه قرار دهد، و مثلا سؤال كند چرا فلانجا ساكت شدی؟ و چرا در فلان مورد تكلم نمودی ... (و سزاوار است انسان محاسبه نفس خویشتن را روز به روز، و ساعت به ساعت انجام دهد وگرنه رشته كار از دست او بیرون می رود)، هرگاه انسان برای هر معصیتی كه در طول عمر انجام می دهد، سنگی در حیاط خانه خود بیندازد، بزودی حیاط خانه او پر می شود، عیب كار اینجاست كه انسان در حفظ و حساب معاصی سهل انگاری می كند ولی دو فرشته ای كه مامور حفظ اعمال او هستند همه را ثبت و ضبط می كنند و بالاتر از همه، خداوند همه را احصاء می فرماید، همان گونه كه قرآن می گوید: «احصاه الله و نسوه؛ خداوند حساب آنها را نگه داشته و آنان فراموشش كرده اند!». (سوره مجادله، آیه 6) (24)
به عنوان حسن ختام، این بحث را با حدیثی درباره چگونگی حساب روز قیامت كه از آن می توان روش محاسبه دنیا را فرا گرفت پایان می دهیم:
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «لا تزول قدما عبد یوم القیامه حتی یسئل عن اربع: عن عمره فی ما افناه و عن شبابه فی ما ابلاه، و عن ماله من این اكتسبه و فی ما انفقه وعن حبنا اهل البیت؛ در روز قیامت هیچ انسانی قدم از قدم بر نمی دارد تا از چهار چیز سؤال شود: از عمرش كه در چه راهی آن را سپری نموده، و از جوانی اش كه در چه راهی آن را كهنه كرده، و از مالش كه از كجا به دست آورده و در چه راهی مصرف نموده، و از محبت ما اهل بیت (كه آیا حق آن را ادا كرده یا نه)». (25)

د. معاتبه و معاقبه (سرزنش كردن و كیفر دادن)
گام بعدی كه بعد از «محاسبه » انجام می گیرد، مساله معاتبه و معاقبه یعنی سرزنش و مجازات نفس است در برابر خطاها و خلافهایی كه از او سرزده است زیرا اگر انسان حساب كند، و در مقابل كارهای خلاف، هیچ واكنشی نشان ندهد، نتیجه معكوس خواهد شد و به تعبیر دیگر، باعث جرات و جسارت نفس است.
همان گونه كه وقتی انسان كارمندان و كارگران و شركای خود را پای حساب حاضر می كند و از آنها تخلفها و نادرستیهایی در حساب می بیند، در برابر آن واكنش نشان می دهد و به نوعی آنها را كیفر می دهد - از مرحله خفیف و ملایم مانند سرزنش گرفته تا مرحله كیفرهای مختلف - كسانی كه در مسیر قرب خدا گام برمی دارند و به سیر و سلوك مشغولند، نیز در برابر نفس سركش باید چنین باشند در غیر این صورت، محاسبه نتیجه معكوس می دهد یعنی، موجب جرات و جسارت بیشتر می شود.
قرآن مجید تا آن حدّ به این مساله اهمیت داده كه به نفس «لوّامه » سوگند یاد می كند و می فرماید: «و لا اقسم بالنفس اللوامه (26) » (27) و می دانیم نفس لوامه همان وجدان بیداری است كه صاحبش را به هنگام ارتكاب كار خلاف ملامت و سرزنش می كند، كه این خود نوعی معاقبه و مجازات خویشتن است.
روشن است كه معاقبه و مجازات خویشتن در برابر كارهای خلافی كه از انسان سرزده سلسله مراتبی دارد كه از ملامت شروع می شود، سپس به مراحل شدیدتر مانند محروم كردن خویشتن از بعضی لذائذ زندگی در یك مدت معین منتهی می شود.
در قرآن مجید به نمونه جالبی از این موضوع در مورد سه نفر از متخلفان جنگ تبوك اشاره شده است كه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم پس از بازگشت از جنگ، به مسلمانان دستور داد كه با آنها ترك رابطه كنند تا آنجا كه زمین با آن همه وسعتش بر آنها تنگ شده آنها در مقام توبه بر آمدند، و به مجازات خویش پرداختند، به این صورت كه خودشان نیز یكدیگر را ترك گفتند و در انزوای كامل به ادامه توبه مشغول شدند، پس از مدتی خداوند توبه آنها را پذیرفت، و این آیه را نازل فرمود: «و علی الثلاثة الذین خلفوا حتی اذا ضاقت علیهم الارض بما رحبت و ضاقت علیهم انفسهم و ظنوا ان لاملجا من الله الا الیه ثم تاب علیهم لیتوبوا ان الله هو التواب الرحیم؛ (همچنین) آن سه نفر را كه (در مدینه) باز ماندند (و از شركت در تبوك خود داری كردند و مسلمانان از آنان قطع رابطه نمودند) تا آن حد كه زمین با همه وسعتش بر آنها تنگ شد، و (حتی) جایی در وجود خویش برای خود نمی یافتند، و دانستند كه پناهگاهی از خدا، جز به سوی او نیست، در این هنگام خدا آنان را مشمول رحمت خود ساخت، (و به آنان توفیق داد) تا توبه كنند (و خداوند توبه آنها را پذیرفت) كه خداوند توبه پذیر و مهربان است». (سوره ی توبه، آیه ی 118)
جمله ی «و ضاقت علیهم انفسهم؛ نفس آنها بر آنها (نیز) تنگ شد» ممكن است اشاره به همان مساله «معاقبه نفس» باشد كه آنان برای مجازات خویشتن یكدیگر را ترك گفتند و در انزوای مطلق فرو رفتند، و اینجا بود كه خداوند توبه آنان را پذیرفت.
در شان نزول آیه 102 سوره توبه: «و آخرون اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملا صالحا و آخر سیئا عسی الله ان یتوب علیهم ان الله غفور رحیم ؛ و گروه دیگری به گناهان خود اعتراف كردند، كه اعمال صالح و ناصالحی را به هم آمیختند، امید می رود كه خداوند توبه آنها را بپذیرد، چرا كه خداوند غفور و رحیم است». داستانی درباره ی «ابولبابه انصاری » نقل شده، كه از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود، ولی بر اثر سستی، از شركت در جنگ تبوك خود داری كرد، بعدا سخت پشیمان و ناراحت گشت، به مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمد و خود را به یكی از ستونهای مسجد النبیء كه امروز به «ستون ابولبابه »، یا «ستون توبه » معروف است بست، و سوگند یاد كرد كه خود را بازنكند، مگر این كه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بیاید و گره را بگشاید، یا به تعبیر دیگر، خداوند اعلام قبولی توبه او را بنماید. مدتی بر این حال ماند، سپس آیه ی فوق نازل شد و قبولی توبه او را اعلام كرد.
روشن است كه اقدام ابولبابه، نوعی «معاقبه » و مجازات خویشتن در برابر كار خلاف بود، و نشان می دهد كه این مرحله از سیر و سلوك در عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و در میان یاران او نیز وجود داشته است.
جمله ی «خلطوا عملا صالحا و آخر سیئا ؛ اعمال صالح و ناصالحی را به هم آمیختند» نیز می تواند اشاره به این معنی باشد.
در احادیث اسلامی نیز اشاراتی به مساله معاقبه دیده می شود، از جمله:
1- امیر مؤمنان علی علیه السلام در اوصاف برجسته متقین و پرهیزكاران كه در نهج البلاغه آمده است، در شرح یكی از اوصاف آنها می فرماید: «ان استصعبت علیه نفسه فی ما تكره لم یعطها سؤلها فی ما تحب؛ هرگاه نفس او در انجام وظایفی كه خوش ندارد، سركشی كند (و به راه گناه برود) او هم از آنچه دوست دارد محرومش می سازد (و از این طریق نفس سركش را مجازات می كند)». (28)
منظور این است كه در برابر سركشی نفس، گاه آنچه مورد علاقه او از خواب و خوراك و استراحت است، از او دریغ می دارد، تا از این طریق مجازات شود و دیگر به راه عصیان و نافرمانی حق نرود.
2- در حدیث دیگری كه در «غررالحكم » از آن حضرت آمده است، چنین می خوانیم: «اذا صعبت علیك نفسك فاصعب لها تذل لك؛ هنگامی كه نفس بر تو سخت گیرد (و در برابر طاعت فرمان حق به آسانی تسلیم نگردد) تو هم بر او سخت بگیر (و خواسته هایش را از او دریغ دار) تا در برابر تو تسلیم گردد!».
3- و نیز از آن حضرت آمده است: «من ذمّ نفسه اصلحها، من مدح نفسه ذبحها؛ آن كس كه نفس خویشتن را مذمت ( و سرزنش) كند سبب اصلاح آن را فراهم كرده، و آن كس كه خویشتن را مدح و ثنا گوید، گویی خود را ذبح كرده است». (29)
4- باز در حدیثی از همان امام همام علیه السلام آمده است كه فرمود: «دواءالنفس الصوم عن الهوی، و الحمیه عن لذات الدنیا؛ داروی نفس (سركش) روزه گرفتن از هوی و هوسها و پرهیز از لذات دنیا است» . (30)
در حالات صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و علمای بزرگ و مؤمنان پاكدل، نمونه های فراوانی از این مطلب دیده می شود كه آنها به هنگام ارتكاب گناهی، خویشتن را در معرض معاقبه و مجازات قرار می دادند، و هر كدام به نوعی برای عدم تكرار گناه در آینده اقدام می نمودند، از جمله:
1- در حالات یاران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمده است كه یكی از اصحاب به نام «ثعلبه » (31) كه از طایفه انصار بودبا «سعید بن عبدالرحمن » (كه از مهاجران بود) پیمان برادری داشت، در یكی از غزوات «سعید» به همراهی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به میدان جهاد شتافت، و «ثعلبه» در مدینه ماند و به دوست خود اطمینان داد كه مشكلات خانواده او را حل می كند و از همین رو هر روز برای آنها آب و هیزم می آورد و در حل مشكلاتشان می كوشید.
روزی زن «سعید» درباره ی مطلبی از پشت پرده با ثعلبه سخن می گفت، هوای نفس بر او چیره شد، پرده را كنار زد، همین كه چشمش به همسر زیبای سعید افتاد دل از دست بداد و گام پیش نهاد و دست دراز كرد كه ... ، ولی همسر سعید فریاد زد، ثعلبه چه می كنی؟ آیا روا است برادر مجاهدت در راه خدا مشغول جهاد باشد و تو در خانه او نسبت به همسرش قصد خلاف داشته باشی؟!
این سخن، ثعلبه را تكان داد، گوئی از خوابی عمیق برخاسته بود، فریادی كشید و از خانه بیرون رفت و سر به كوه و صحرا گذاشت، و به گریه زاری مشغول شد و می گفت: «الهی انت المعروف بالغفران و انا الموصوف بالعصیان؛ خدایا تو معروف به آمرزش و من موصوف به گناهم!».
به این ترتیب او خود را در محرومیت و تنگنا برای مجازات خویشتن نسبت به خطایی كه از او سرزده بود قرار داد، سرانجام طی داستان مفصل خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رسید و به پیشگاه آن حضرت توبه خویش را عرضه نمود، و آیه ی 135 سوره ی آل عمران در حق او نازل شد، و توبه اش مقبول درگاه الهی افتاد «و الذین اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذكروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب الا الله و لم یصروا علی ما فعلوا و هم یعلمون؛ و آنها كه وقتی مرتكب عمل زشتی شوند، یا به خود ستم كنند، به یاد خدا می افتند و برای گناهان خود طلب آمرزش می كنند و كیست جز خدا كه گناهان را ببخشد و بر گناه اصرار نمی ورزند، با این كه می دانند!». (32)
2- در حالات فقیه بزرگ عالم شیعه، مرحوم آیت الله بروجردی (قدس سره الشریف) نقل شده كه هرگاه عصبانی می شد، و احیانا به بعضی طلاب درس خود پرخاش می كرد، با این كه این پرخاش همانند پرخاش پدر نسبت به فرزندش بود، بلافاصله از همین پرخاش مختصر، پشیمان شده و در مقام عذرخواهی و جبران بر می آمد، و طبق نذری كه داشت، فردای آن روز را برای جبران این كار روزه می گرفت و به این ترتیب، خود را در برابر این كار كوچك معاقبه می فرمود.
3- یكی از علمای بزرگ اخلاق نقل می كرد كه یكی از آقایان اهل منبر می گفت: من در آغاز منبرم سلام بر امام حسین علیه السلام می كنم و جواب می شنوم، اگر جواب نشنوم منبر نمی روم! این حالت روحانی از آنجا برای من پیدا شد كه روزی وارد مجلس مهمی شدم و واعظ معروفی را بر منبر دیدم، این خیال در دل من پیدا شد كه بعد از او سخنرانی جالبی كنم و او را بشكنم! به خاطر این خیال غلط تصمیم گرفتم چهل روز به منبر نروم به دنبال این كار (معاقبه خویشتن در مقابل یك فكر خطا و خیال باطل) این نورانیت در قلب من پیدا شد كه پاسخ سلامم را به حضرت، می شنوم. (33)
كوتاه سخن این كه: مراقبه و سپس محاسبه در صورتی اثر قاطع دارد، كه مساله «معاقبه » و كیفرهای مناسب، نسبت به نفس اماره و هوی و هوسهای سركش را در پی داشته باشد وگرنه تاثیر آن بسیار ضعیف خواهد بود.
ولی این به آن معنی نیست كه اعمال مرتاضان و بعضی از صوفیان منحرف را امضا كنیم، و بر داستانهایی كه نمونه آن در پاره ای از كلمات «غزالی » در «احیاءالعلوم » آمده است صحه بگذاریم كه مثلا انسان برای ریاضت نفس یا جبران خطاهایی كه از او سرزده، دست به اعمال خشونت بار نسبت به خویشتن بزند و مجازاتهای خطرناك و ابلهانه ای نسبت به خود انجام دهد، بلكه منظور از «معاقبه » كارهایی شبیه آنچه در بالا آمد می باشد، مانند روزه گرفتن، تعطیل كردن برنامه هایی كه در معرض هوی و هوس است، و محروم ساختن خویشتن از پاره ای لذات مادی و امثال آنها.
به گفته مرحوم نراقی در معراج السعاده: «اگر كار خلافی از او سرزد در مقام تنبیه خود بر آید، مثلا، تن به عبادات سنگین و انفاق اموالی كه مورد علاقه اوست بدهد، اگر لقمه حرام یا مشتبهی خورده خویشتن را مقداری گرسنگی دهد، و اگر زبان به غیبت مسلمانی گشوده، مدح او كند یا با سكوت، خود را تنبیه، یا با ذكر خدا آن را جبران نماید. اگر شخص فقیر و تنگدستی را كوچك شمرده و نسبت به او توهین كرده، مال فراوانی را به او ببخشد، و همچنین نسبت به سایر معاصی و تقصیرات در مقام جبران برآید» . (34)
پی نوشت ها:
1- «فرج » اشاره به شهوت جنسی است.
2- بحارالانوار، جلد67، صفحه 64.
3- بحار الانوار، جلد67، صفحه 64.
4- سوره ی انفطار، آیه ی 12.
5- آنچه در بالا آمد یكی از تفاسیر آیه است، تفسیر دیگری كه در آیات سوره عبس نیز شواهدی بر آن وجود دارد این است كه معنی آیه نظر كردن به طعام برای كشف نكات توحیدی و آیات عظمت خلقت است، در عین حال دو تفسیر با هم منافاتی ندارد.
6- كنز العمال، جلد3، صفحه 22، حدیث 5254؛ بحارالانوار، جلد 25، صفحه 204.
7- غرر الحكم.
8- بحارالانوار، جلد67، صفحه 68.
9- اصول كافی، جلد 2، صفحه 67.
10- بحارالانوار، جلد 74، صفحه 349.
11- نهج البلاغه، خطبه 83 (خطبه غراء).
12- بحارالانوار، جلد67، صفحه 73.
13- امالی طوسی، (طبق نقل میزان الحكمه، جلد 1، صفحه 619).
14- مستدرك الوسائل، جلد 12، صفحه 154.
15- تحف العقول، صفحه 221.
16- مستدرك الوسائل، جلد 12، صفحه 153.
17- مستدرك الوسائل، جلد 12، صفحه 152 تا156 - همین معنی در اصول كافی، جلد2، باب محاسبه العمل، صفحه 453، حدیث 2، آمده است.
18- محاسبه النفس سید بن طاووس، صفحه 14 ؛ بحارالانوار، جلد67، صفحه 72، حدیث 22.
19- الذریعه، جلد20.
20- بحارالانوار، جلد89، صفحه 250.
21- غرر الحكم.
22- مستدرك، جلد 12، صفحه 154.
23- غرر الحكم.
24- محجه البیضاء، جلد 8، صفحه 167 (باتلخیص).
25- خصال صدوق، صفحه 253.
26- سوره ی قیامت، آیه ی 2.
27- معروف در میان مفسران قرآن این است كه «لا» در جمله بالا زائده و برای تاكید است. این نكته نیز قابل توجه است كه برای «نفس لوامه » تفسیرهای مختلفی ذكر شده بعضی آن را اشاره به افراد كافر و عاصی دانسته اند كه در روز قیامت خود را ملامت می كنند، و بعضی اشاره به آنها در دنیا می دانند كه شایسته ملامتند هر چند خود را ملامت نكنند، ولی معنی بالا (وجدان بیدار ملامت كننده) از همه مناسبتر است، چرا كه قرآن به آن قسم یاد كرده، قسمی كه نشانه اهمیت فوق العاده آن است. (دقت كنید)
28- نهج البلاغه، خطبه 193.
29- غرر الحكم.
30- همان مدرك، حدیث شماره 5153 .
31- در میان یاران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم افراد زیادی بودند كه نام ثعلبه داشتند، و این ثعلبه غیر از ثعلبه بن حاطب انصاری است كه از پرداخت زكات خودداری كرد، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و مسلمانان او را از جامعه اسلامی طرد كردند.
32- این داستان را بطور مشروح در كتب مختلفی از كتاب خزینه الجواهر صفحه 320 نقل شده و فخررازی در تفسیر در ذیل آیه آن را به صورت بسیار فشرده آورده است (تفسیر كبیر فخررازی، جلد9، صفحه 9).
33- داستان معروف علی بن یقطین و ابراهیم جمال نیز نمونه دیگری است.
34- معراج السعاده، چاپ جدید، صفحه 703 (با كمی تلخیص).
جهت اطلاع بیشتر مراجعه شود به تفاسیر موضوعی:
1- اخلاق در قرآن، استاد ناصر مكارم شیرازی.
2- مبادی و مراحل اخلاق در قرآن، استاد جوادی آملی .

نویسنده علیرضا کمرکی فراهانی در 10:20 ب.ظ | نظرات()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد...
طراحی و بهینه سازی قالب : ثامن تم ( علیرضا حقیقت )